
North
Where icicles hung the blossoms swing
but in my heart there is no spring
You were my spring my summer too
It's always winter without you
the flocks head north and the lilacs bloom
At night they scent my moonlit room
You were my spring my summer too
I'm going north to look for you
Like a widblown bird my heart goes forth,
sent by the spring to the shinig north
you are my spring , my summer too,
and I won't rest till find you
شمال
جایی که یخ پاره ها آویزانند و شکوفه ها می رقصند
ولی در قلب من بهاری نیست
تو بهار من بودی ، تابستان من هم
بی تو ، همیشه زمستان است
گله ها به سوی شمال می روند و یاس ها می شکفند
شب ها ،یاس ها اتاق روشن از مهتاب مرا عطر آگین می کنند
تو بهار من بودی ، تابستان من هم
من به شمال می روم و تا تو را جستجو کنم
مانند پرنده ای بر بال باد، قلب من پیش می رود
بهار، قلبم را به شمال درخشان فرستاد
تو بهار من هستی ، تابستان من هم
و من آرام نمی گیرم تا تو را بیابم
------------------------------------------------------------------
زینبو
باد می آيد
کل می خورد چايخانه در عطر طارونه ی قليان
سرما می وزدم تا گليم بپيچم شانه هايت را
تا بلرزد در تنم
در تنانانا تنم
تناناناتنم
تاتنم
تابلرزد در تکمه های پيراهنت
در تکانه های صدايت
گم ميشوم در هياهوی بادها
در نارنجی پيراهنت
در هوهو همه دم هوهوی صدا
در کلمه کلمه کلمه ی کلامت
در کلماتت
در تکانه های صدايت
در تکمه های پيراهنت
در آغاز کلمه بود و کل زنان رها در زن
در تکانه های صدا
در بلرزان سينه ها
در تناناناتنم
در تنم
در تن
در زن
در بزن
در بزن بگو اهل اهوازی
بگو طعم باروت تو صدات پيچيده
بگو دلهره داری
بگو چشمات ترسيدن
بگو دختره سرماشه
(حاج آقا توی همين سکانس ازپيکان پياده می شود وباز فقه پويا پا در هوا می ماند)
- از اونوری بری می رسی به هفتا تونل
(...و حاج آقا نگفت زينبوی من سرماشه)
کل چه ولوله ای داره تو صدات زينبو
قليون مستت کرده يا غروبای کارون؟
(دخترم می خندد مثل رنگين کمان پشت خانه ی بی بی )
ـمو بچه ی اهوازم
مو بچه ی شطم
مو مار هف ....خطم بد نبود او روزا که برا عمو عبودت پارو می زدم
همو روزا که بيمارم بودی تا
همو روزا که بيدارت بودم تا
/چرخيد تا دست توی دستم بگذارد توی ترمينال
توی ترمينال دست توی دست
شرم توی ترمينال
سرگيجه تو چشماش
تو صداش
و دستم را نگذاشت توی دستهاش
دستش توی دستهام نبود توی ترمينال/
***
(در سکانس آخر اين ماجرا
پاهايم از فلسفه وا می ماند
او می رود
وزمستان کمی تند تر می بارد روی سرم
روی تنم
روی تنانانای تنم
روی گيسوان پريشان زنم که سه شب تبدار هذيان های من بوده است)